انتظار....
شاید این
جمعه بیاید
شاید.....
شاید این
جمعه بیاید
شاید.....
خیال که خیس نمی شود
و یک دنیا حرف در زیر این چتر با تو دارم
|
... ناچار تقدیر خودت را .......
![]() از شرم وقتی خیس آبت کرده باشند...
وقتی به زور قرص خوابت کرده باشند...
زیر و بمت وقتی بلرزد با تکانی... ... وقتی که جم خوردی خرابت کرده باشند...
وقتی که خنجرهای تا دندان مسلح...
از پشت بر قلبت اصابت کرده باشند...
وقتی درون چارچوبی حبس باشی...
وقتی به یک دیوار قابت کرده باشند...
وقتی که دردت قابل درمان نباشد...
وقتی که دکترها جوابت کرده باشند...
ناچار تقدیر خودت را می پذیری...
از قبل وقتی انتخابت کرده باشند! |
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گر چه در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...
سلام به همه
کل دنیا رو با ذهنم گشتم
تنها چیزی که بدرد میخوره فقط یک کلمه است
(((( سکوت ))))
اونم از نوع بنفش
*واقعیات شگفت انگیز در قرآن*
*دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده است که قید میکند
موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.


| دوشنبه 24 مهر1391 ساعت: 12:5 | توسط:مجهول | ||||
در پایان زندگی خیلی از ما خواهیم گفت : کاش تنها چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا به هم نگاه کنیم !![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
کسی که دوست داره نگاه کنه اسمشو مجهول نمیزنه؟؟!
|
| ||
|
خط مرزي
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد: "در کیسه ها چه داری؟" او میگوید: "شن!" مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت میکند؛ ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد ... هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا ... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود. یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او میگوید: "من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟" قاچاقچی میگوید: دوچرخه!!؟
نتیجه اخلاقی: بعضی وقتها موضوعات فرعی، ما را کلاً از موضوعات اصلی غافل میکند
زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم دیر یا زود میگذریم
" بهترین باش تا بدترین ها یادت کنند "
سازمان سنجش آموزش کشور بدينوسيله به اطلاع آن دسته از داوطلبان آزمون دوره هاي فراگير دانشگاه پيام نور در مقطع تحصيلي كارشناسي ارشد سال 1391 كه در زمان مقرر موفق به ثبت نام در آزمون نگرديده اند مي رساند به منظور مساعدت با ايندسته از داوطلبان مهلت ثبت نام در آزمون مذکور تا پایان روز دوشنبه 24/7/91 تمدید می گردد .
وقتی تنهاییم دنبال یک دوست میگردیم
/وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش میگردیم
/وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش میگردیم
ولی باز هم تنهاییم.......
یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود . پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.دوم می گوید : خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد...سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی اوافتادند و او را به نزد خلیفه آوردندخلیفه گفت : ماجرا چیست؟ استاد گفت : داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟گفت : نهبهلول گفت : پس دردی وجود ندارد.ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست ورفت!!!---
عقل آن است که
میانه روی کنی و اسراف نکنی
و وقتی وعده دادی خُلف وعده نکنی
و وقت عصبانیت، بردبار باشی.
غررالحکم، 2137
آیا شهامت «نه» گفتن داری ؟
سالهاست عکسی از یک شهید را در صفحات مختلف اینترنتی، وبلاگها، سایتها و حتی بر دیوارهای
شهرها میبینیم. عکس شهیدی با یک بادگیر آبی و کلاهی که به گفته مادرش او برای فرزندش بافته
است، از مظلومیت عزیزان شهیدمان در دل صحراهای جنوب سخن میگوید.
است که کتابهای قدیمی درسی را در بر دارد. کتابهایی که روزگاری همراه همیشگی ما بودند اکنون مروری برخاطرات گذشته است.
























و من هر روز،
در غربت این خانه
دنبال آشنایی میگردم.
آهای آشنا،
آهاااای آشنای من،
من غریبم!
دیگر این زمین،
این شهر،
این خانه،
به خدا هیچ چیز
هیچ کس...
فقط تو آشنا،
آشنای من!
وقتی بغض گلویم را میگیرد،
وقتی برای خوردن یک استکان چایی هم زیر بار منّت کسی نمیروم،
حتّی وقتی از اینجا خسته میشوم،
حتّی وقتی از دست همه خسته میشوم،
فکر میکنم کسی هست...
آشنای من!
چقدر بر من خرده میگیرند!
خودم نیز میدانم
بهتر از همه میدانم
دیگر فصل سرودن این نوع شعرها گذشته است!
ولی اعتراف میکنم که ریشه در اعصار و قرون گذشته دارم.
من متعلق به عصر شعر و شطحم،
متعلق به عشق سالهای وبا،
مربوط به سالهای خوش بینوایان،
مربوط به فصلهای پایانی جنگ و صلح
....
آشنای من کجایی؟
نگو نیستم،
نگو خیالی بیش نیستی،
نگو هیچ پیوندی با این دل پریشان من نداری،
نگو که دوستم نداری،
نگو که باور نمیکنم!
تو هستی،
تو هستی...
امشب از شميم عطر نياز تا نگاه عاشقانه لبريزم
دوست دارم از نگاه معصومت همچو شبنمی شوم بياويزم
عاشقانه ترين ترانه شب هديه بر غم لبان خاموشت
در طلوع بی كرانه عشق آسمان پرستاره تن پوشت
خيره در زلال شبنم ياس با بلور چشم تو هم رازم
در تلاطم واژگان سكوت تا حديث عشق را بی آغازم
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست...
((فروغ فرخ زاد ))
سلام به دوستان
به نظر شما اگه کسی کامنت بزاره وبلاگش مشخص نباشه
و اسمش رو هم بی نام زده باشه ادم می تونه بفهمه اون کیه؟
شاید خوزرو خانه؟!!
چیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع.
سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است که او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می برد. هر اتفاقی که در زندگی ما پیش می آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند. پس هرامری می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناکامی و ناراحتی ما شود.
مثبت اندیشی به ما کمک می کند که بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، کار و زندگی خود ایجاد کنیم .
کلمات نیز تأثیر بسیاری بر افکار و احساسات ما می گذارند. کلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال کند. پس دقت کنید کلماتتان را در جهت مثبت و زیبا کردن افکار و احساساتتان به کار ببرید.
۱۶ مهر تا ۲۲مهر ۹۱ زمان ثبت نام دوستان پیگیر جا نمانند.
آن را در اسمان نیز نخواهد یافت!
خانه ی خدا نزدیک ماست...
و تنها اثاث آن،عشق است!!!
امروزه بعضی ها اعتیاد رو به حشیش و بنگ و شیشه و ....
میدونند اما خبر ندارند اینترنت هم خودش اعتیاده
مراقب نباشیم ار شیشه هم خطر ناکتره
خدا وکیلی
۲۴ساعت توی اینترنت باشیم چند دقیقه استفاده مفید می بریم؟
جوابش برای زندگی خودتون
به من ربطی نداره!
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
او که زیر سایه ی دیگری راه می رود، خودش سایه ای ندارد.
یادمان باشد که : هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد، عفونت است.
عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک
عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاک
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم
سرویس کشکول افکار نیوز - این روزها مساله امنیت و پخش عکس و فیلم های خصوصی داغ است و جدای اینکه با پیشرفت های خوبی که در زمینه ساخت دوربین های مخفی که تشخیص آنها هم چندان آسان نیست میسر شده، زمان خوبی هست که این مطلب را نیز بخوانید:
بحث آینه های دو طرفه، بله افرادی به این روش از شما در حالیکه در هتل یا اتاق پرو یا در حمام یا دستشویی هستید فیلم یا عکس تهیه کرده و به معرض دید عموم می گذارند. پس حتما قبل از اینکه از محل های دارای آینه استفاده کنید از یکطرفه بودن آن مطمئن شوید! اما چطور؟ قبل از هرکاری از تست انگشت استفاده کنید:
انگشت خود را روی آینه قرار داده. اگر بین انگشت شما و تصویر آن یک فاصله ای باشد، این آینه واقعی است. اگر انگشت شما به تصویرش چسبیده باشد، این آینه دو طرفه است و فردی دارد شما را مشاهده می کند.
دلیل : چون در آینه واقعی لایه جیوه در پشت شیشه است ولی در آینه های دو طرفه لایه جیوه در روی سطح شیشه است. از همه شما دوستان خوبم انتظار دارم این موضوع را برای آشنایان خود مطرح کنید و نگذارید عده ای سودجو و فرصت طلب، آبروی فرد یا خانواده ای را مورد سوء استفاده قرار دهند.
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را میبره و از میانشون میگذره از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
رابطه لباس و فرهنگ به اندازه ای قوی است که وقتی یک خارجی وارد محیطی می شود نخستین علامتی که اورا می شناساند همان لباس اوست . گویی انسان ها با لباس خود با یکدیگر صحبت می کنند و هر کس با لباس خویش ، خود را معرفی می نماید .که من کیستم ،ازکجا آمده ام و به چه دنیایی و چه فرهنگی تعلق دارم .به تعبیر دیگر لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست ،پرچمی است که او بر سر در خانه وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند . هر انسان مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزش ها و بینش ها را از تن بدر نخواهد کرد .
بر گرفته از کتاب ارزشمند :
فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی
نوشته نویسنده توانا علامعلی حداد عادل
1- هرروزوضو گرفته ، قران رو ببوس و پنجاه آیه از اون روتلاوت کن .
2- وقتی دلت برا خدا تنگ شد یا به دردسری افتادی ، دو رکعت نماز بخون و به خالق مهربان وصل شو .
3- اگر خبر خوشی بهت رسید یا و نعمتی خوشحال شدی ، با خدا خلوت کن ، یه مهر کربلا تهیه کن ، سرت رو به سجده بذار و سه یا هفت بار بگو : شکرا لله یا الحمد لله
4- جانب حضرت زهرا(س) رو بیشتر نگه دار ، چون خدا جانب اون بزرگوار رو نگه داشته و خشنودی و غضب خودش رو درگرو خشنودی و غضب حضرت زهرا قرار داده . تو هم سعی کن بیشتر از این با حضرت زهرا مانوس بشی و از این راه هم خدا رو خوشحال کنی و هم خود حضرت رو . یکی از راههاش احترام به سادات و ذریه حضرت زهراس .
5- در آخر الزمان ، یکی از درهای دوستی با خدا ، به دست آوردن دل امام زمان (ع) هستش . پس سعی کن همواره به یاد حضرت باشی ولو با یک صاوات
6- مقید بودن به نماز اول وقت و همیشه با وضو بودن هم یکی از این میان بر هاس که رابطه انسان با خدا رو تسهیل می کنه
كعبه را گفتم تو ازخاكي
من ازخاك
چرا بايد بدورت من بگردم؟
ندا آمد
توباپا آمدي بايد بگردي
،برو با دل بيا تا من بگردم.
سازنده ترين كلمه گذشت است آنرا تمرين كن ،
پرمعني ترين كلمه ما است آنرا به كار ببر،
عميق ترين كلمه عشق است به آن ارج بنه ،
بي رحم ترين كلمه تنفراست آنرا ازبين ببر،سركش ترين كلمه تنفر است باآن بازي نكن،
خودخواهانه ترين كلمه من است ازآن حذركن
،ناپايدارترين كلمه خشم است آنرا فروببر
،بازدارنده ترين كلمه ترس است با آن مقابله كن،
با نشاط ترين كلمه كار است به آن بپرداز.
* اگر كسي رو نداشتي كه به او بينديشي به آسمان نگاه كن چون در آسمان كسي هست كه به تو مي انديشد.
* در دايره عشق اگر باران بلا ببارد عاشق انست كه از دايره بلا بيرون نرود .
* طعنه بر خار من اي گل بي خارمزن من به پاي تو نشستم كه چنين خارشدم .
* ميگن غمتو به هيچ كس نگو حتي به چشمات چون اونم اشك مي ريزه ورسوات ميكنه.
* آفتاب پنجره رو مي شناسه حتي اگه بسته باشه مهتاب به ديدنم مياد حتي اگه خسته باشه و دل هواي تر را دارد حتي اگر شكسته باشد.
السلام علي الحسين
و علي علي بن الحسين
و علي اولاد الحسين
و علي اصحاب الحسين
*. یه نکته دیگه هم هست اینکه اگه نتونستم انتظاراتم رو از طرف بیارم پایین و «ناراحت» شدم ، «نا»ش رو ور میدارم راحت میشم
واقعیت : آدم یجوریه که بعد یه مدتی به هر چیزی عادت می کنه ، حتی مرگ کافیه فقط یه بار بمیری دیگه برات عادی میشه
حالا من نمیدونم مشکل از منه یا مجموعه ولی هر جایی هم میرم این جور شخصیت ها رو میبینم .چرا اینجوری شدیم؟؟؟
واقعیت اینه که تو این دور و زمونه اگر آدم خوبی باشه منزوی میشی
نود و نه و نه دهم در صد از مردم
تنها ارام ارام خودکشی می کنند
.only very few people live
ninety-nine point nine percent of people
only slowly commit suicide.
و ۹۹ درصد مردم با باورهای غلط،
احساس واقعی خود
نسبت به زندگی را سرکوب می کنند!!!!
شری راجینش
قبل از هر چیز برایت آرزو می کنم عاشق شوی
واگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست تنهاییت کوتاه باشد
و پس از تنهاییت نفرت از کسی نیابی آرزو مندم که اینگونه پیش نیاید
اما اگر پیش آمد بدانی چگونه بدور از نا امیدی زندگی کنی
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نا دوست و برخی دوست دار
|
زمانی مردی تقاضا کرد که بهشت و جهنم را ببیند. وقتی به جهنم رسید، از دیدن مردمی که دور میز ضیافت بزرگی نشسته بودند، حیرت کرد. بهترین غذاها روی میز انباشته شده بود. چه جشنی! شاید جهنم آنقدر هم که می گفتند، بد نبود.
ولی وقتی به آنان که دور میز نشسته بودند، از نزدیک نگاه کرد، متوجه شد که با وجود آن همه غذا، همه از گرسنگی رو به مرگند. میدانید، به هر یک از آنان چوبهای غذاخوریی به طول یک متر داده بودند! هیچ راهی وجود نداشت که با این چوبها بتوانند غذا را به دهانشان ببرند. هیچ کس حتی یک لقمه نخورده بود. واقعاً که چنین نزدیک به غذا نشستن و ناتوانی در خوردن حتی یک لقمه، جهنمی بود.
سپس مرد به بهشت رفت تا زندگی را در آنجا ببیند. در نهایت تعجب دید که مردمی درست با همان وضعیت دور میز ضیافت نشستهاند. به هر نفر هم چوبهای غذاخوری یک متری داده بودند! ولی درآنجا همه با شادمانی مشغول صرف غذاهای لذیذ بودند. ساکنان بهشت… از چوب های بلند برای غذا دادن به یکدیگر استفاده میکردند.
(قصهای از چین)
شادمانی، دختر صلح است.
(ضرب المثلی از فنلاند)
(قصههای صلح: قصههای عامیانه از سراسر دنیا، مارگارت رید مک دانلد، ترجمه شاهده سعیدی، نشر چشمه، ۱۳۸۴
|
(قطعهای از بهاگاواد گیتا)
اندیشه درباره اشیاء موجب تعلق خاطر شود
و از تعلق آرزو زاید
و از آرزو خشم پدید آید
و خشم مایه تشویش گردد
و تشویش نسیان آرد
و نسیان خرد را تباه گرداند
و تباهی خرد موجب هلاک باشد
ولی آنکه زمام نفس بدست خویش دارد با حواسی که فرمانبردار اویند
آزاد از قید حب و بغض در میان اشیاء می گردد
چنین کسی بسر منزل مقصود رسیده باشد
در این مقام همه غم ها پایان پذیرد
و دل که باین مرحله از سکون رسد عقل استقامت گیرد
و انرا که استقامت نباشد معرفت نباشد
و آن را که معرفت نباشد از مراقبه بهره نباشد
و بی مراقبه آرام جان حاصل نیاید
و بی آرام جان سعادت از کجا باشد
و دل که به دنبال حواس سرگردان دستخوش تشویش باشد و خرد را از راه برد
چون باد که کشتی را در آبها گمراه سازد
پس ای قوی دست آن که حواس خود را یکباره از اشیاء بریده باشد
صاحب یقین بود
چنین مردی آنگه که بر همه جهانیان شب است بیدار باشد
و آنگاه که جهانیان بیدارند او در خواب باشد
و خواهش دل او را از جای نبرد
چون دریا که از جویبار ها تیرگی نپذیرد
مردی که از بند آرزو آزاد است و از خواهش ها رسته
و از "من" و "مال من" گذشته
چنین کسی آرام جان یابد
این است مقام وصول ب حق ای پسر پریتا
کسیکه بدین مقام رسد رنگ فریب از او برخیزید
کسیکه این روش بکار بندد
اگر چه در واپسین دم زندگی باشد
به نیروانای حق فائز گردد

یاد قیامت یكی از عوامل مؤثر در وارستگی انسان است؛ كسی كه معاد را فراموش نكند پارسا خواهد بود؛ زیرا همه اعمال و رفتارش را تحت مراقبت ویژه قرار میدهد و سعی و تلاش همه جانبه دارد تا آنها را بر خشنودی خداوند استوار ساخته، در مدار شهوات، آرزوهای باطل و هوسهای شیطانی نگردد. خدای سبحان به بنده پارسا و پیامبر برگزیده خویش داوود(علیهالسلام) فرمان میدهد تا بر اساس حق و عدم پیروی از هوس داوری كند؛ زیرا هوسپرستی زمینه گمراهی است: "یا داوُد إنّا جعلناك خلیفةً فی الأرض فاحكم بینالنّاس بالحقّ ولا تتّبع الهوی فیضلّك عن سبیل الله إنّ الّذین یَضلّون عن سبیلالله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب"(1)؛ ای داوود ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم تا میان خلق خدا به حق حكم كنی و هرگز از هوای نفس پیروی نكنی،كه تو را از راه خدا گمراه میسازد و آنان كه از راه خدا گمراه میشوند چون روز حساب و قیامت را فراموش كردهاند به عذاب سخت معذّب خواهند شد. سرانجام گمراهی، عذاب دردناك و سبب آن، فراموشی روز حساب است.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به این نكته زیبا توجّه داده و فرموده است: هراسناكترین چیزی كه میترسم دامنگیر شما گردد دو چیز است: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز؛ اما زیان پیروی از هوای نفس آن است كه راه حق و حقیقت را میبندد و اما زیان آرزوی طولانی آن است كه سبب فراموشی آخرت خواهد شد: "إنّ أخوف ما أخاف علیكم إثنان: إتّباع الهوی و طول الأمل؛ فأمّا إتّباع الهوی فیصدّعن الحقّ و أمّا طول الأمل فیُنسى الآخرِة."(2) پس انسان اگر از قید و بند هوا بگریزد، قهراً برنامههای اخروی را با كمك عقل تنظیم میكند.
وارستگان از قيود مادى كه خود را از اين دام ابليس تا حدودى نجات داده اند در همين دنيا در سعادت و بهشت رحمتند.
آنچه مايه نجات انسانها و آرامش قلوب است وارستگى و گسستگى از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمى خداى متعال حاصل مى شود
گاهی باید بیاد خدا بود
نه اشتباه است همیشه باید
بیاد خدا بود
چون امن ترینه
پس خدا یا منو از کجا نگاه می کنی کعه من کمتر می بینمت!
خدای من اگه من بدم میدانم که تو خوبی
اگه تو رو نداشتم حامی خودم
معلوم نبود الان کجا بودم!
پس دوستت دارم ای خدای خوبم
بنویسی تـعطیــل است!
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهید
دراز بکشید
دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنیدر دلـت بخنــدی به تمام افـکاری
که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی :بگذار منتـظـر بمانند
پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز دوست همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
هر کسی رنگ خودش بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر !
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
حال ما را از کسی پرسیده ای ؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
آسمان باورت مهتابی است ؟
هرکجایی شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن !
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد !
ساده باشیم ، چه در باجه ی یک بانک ، چه در زیر درخت ...
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ...
کار ما شاید این ست که در افسون گل سرخ شناور باشیم ...
کار ما شاید این ست میان گل نیلوفر و قرن ، پی آواز حقیقت بدویم ...
ساده باشیم ، ساده ...
خدایا
کمک کن
بجز راستگویی
چیزی بلد نباشم
همیشه دیدیم ادمایی رو که
ورد زبونشونه که فلانی اینجوره و اونجوره
و از هر هزار کلمه که از دهنشون بیرون میاد
۹۹۹کلمه اون در باره دیگرانه
اما غافل از خود!!!
ایا وقت تعمل نیست؟!