ترنم ساده ی باران 2

(همدان شهر من)از هر دری سخنی نیکو........

هرگز کسی را قضاوت نکنیم


پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد ,,,
او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد ,,,


در بیمارستان پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود.
به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نمي دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم ,,,
و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,

پدر با عصبانيت گفت:"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا مي مرد چکار مي کردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: "من جوابی را که در کتاب مقدس گفته شده مي گويم" از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم ,,,
شفا دهنده يکی از اسم های خداوند است ,,,
پزشک نمي تواند عمر را افزايش دهد ,,,
برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ,,, ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا ,,,

پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است ),,,

عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,

و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد ,,,

پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: "چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟

پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد ,,,
وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,,

او با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند."

هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان مي گذرد يا آنان در چه شرايطی هستند ,,,
















+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 18:18 توسط حمید  | 
هر دو زبان نفهم شده اند

هیچکدام راضی نمیشوند

دل میخواهد عاشق باشد ..

عقل میخواهد عاقل باشد ..

و این است حکایت این روزهای ما


اللهمَّ خُصَّ أنْتَ أوّلَ ظالم بِاللّعْنِ مِنِّي ، وَابْدَأْ بِهِ أوّلاً ، ثُمَّ الثَّانِي ، وَالثَّالِثَ وَالرَّابِع ، اللهُمَّ الْعَنْ يزِيَدَ خامِساً
و  دنیایی با هزاران  آرزوی دست نیافتنی.....


الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا
آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
فرزند وعیال وخانمان را چه کند.


  • خانه
  • پروفایل مدیر وبلاگ
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • تیر ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
آرشیو موضوعی
  • اموزشی
  • علمی
  • مذهبی
  • بالای 18 سال
  • مردانه
  • زنانه
  • پسورد جدید
  • شعر
  • درد دل
  • بدانیم بهتره
  • روانشناسی
  • پزشکی
  • انتظار
  • داستان
  • چه خبر؟
  • ورزشی
  • خانواده و زناشویی
  • رادیو های انلاین ایران
پیوندها
  • پزشكی
  • آموزش زبان انگلیسی2
  • زبان انگليسی
  • آزاد
  • شادی زندگی
  • كودكانه
  • روياهاي خياليم
  • دوست زیبا
  • وسایلlove
  • از خاموشی تا آوای بیداری
  • تاريخ
  • دانلود دروس ارشد
  • تاریخ فلسفه
  • سکوت پونه
  • گل نرگس
  • تاريخ فلسفه
  • تاريخ فلسفه 2
  • در مورد زندگی
  • همشهری من
  • lovefor.....
  • مناجات
BLOGFA.COM