سلام بر محرم
منم حسین!

... و چه قدر هوا توفانی است، و افق در خون نشسته، به هر سو که می نگرم من مانده ام و خیمه ها، با زنان آل
رسول، هیچ کس را نمی یابم جز آنان که یاران راستینم بودند و اینک پیشانی بر خاک ساییده اندو صدایشان را در
چاه مرگ نهاده اند.
کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی
کجایی ای مسلم، ای هانی، ای حبیب، ای زهیر، ای هلال، ای حرّ، کجایی عباس، اکبر، قاسم؟ کجایید ای دلاور مردان پایدار، ای سواران عرصه پیکار؟کجایید ای مرغان پرکشیده بر آسمان؟ این حسین است که شما را می خواند.
اینک این حسین است که تنها مانده، در میان شمشیرها وسنگ ریزه ها.
اینک این حسین است که بی یاور و لشکر مانده است و کفتاران کوفی، صف به صف بر گردش حلقه بسته اند.
اینک این حسین است که تنها مانده و یک زینب که همه مرارت عالم را بر دوش می کشد.
خواهرانم زینب، سکینه، ام کلثوم! این علی جانشین من است. سلامم را به شیعیانم برسانید. حسین می رود؛ بگویید: او را کشتند، بر او مویه کنید، بر او بگریید، بگویید که حسین تنها ماند.