کوری
شرایط امروز خیلی مرا یاد رمان ژوزه ساراماگو می اندازد. «کوری» برنده جایزه نوبل ادبی 1998 شد. «کوری» وضعیت جامعه ای را در شرایطی نشان می دهد که همه مردم مریضی کوری گرفته اند. در این شرایط هر کسی دور از چشمان ناظر دیگران حق دارد- یا احساس می کند که حق دارد- تا هر کاری می خواهد بکند؛ هر کاری که در شرایط بینایی دیگران نمی تواند بکند.
امروز ما هم شبیه شرایط آن رمان است. گرانی فشار زیادی آورده و مردم از هر گروه و صنفی که هستند این فشار را دارند می بینند و حس می کنند؛ بعضی بیشتر و بعضی کمتر. اما با این وجود، وضعیت عده ای هر روز در حال بهتر شدن است. آنها بلدند که چطور در این شرایط بی قاعدگی اجتماعی و اقتصادی از آب گل آلود ماهی بگیرند. سود بیشتر و ثروتمند شدن هرچه بیشتر، کاری است که هرکدام از ما ممکن است به آن فکر کنیم. هر کدام از ما مجبوریم به خودمان فکر کنیم. اما این خطر هم هست که در کنار فکر به خود، دیگران را در نظر نگیریم. آن وقت سعی می کنیم فقط بار خودمان را ببندیم. این مسأله هم ابعاد فردی و هم ابعاد گروهی دارد. کافی است ببینیم که در کنار افراد منفعت طلبی که هر روز به بهانه ی گران شدن دلار یک چوب دستی که خودشان می سازند را هر روز گرانتر می فروشند، بانک ها هم سعی می کنند بیشترین سود اقتصادی را کسب کنند. امروز از یک دوست مورد اعتماد شنیدم که یکی از بانکهای کشور به طور گسترده در حال خرید سکه از مردم است. به این می گویند تفکر اقتصادی به معنای خاص خودمان. بانکها امروز با انواع وامها با درصدهای بهره بالای 25 درصد، همه گروه های مردم را بدهکار خود می کنند؛ آن هم با نظام باندکداری اسلامی!
کوری در جای جای این جامعه وجود دارد. البته هنوز به همه افراد جامعه سرایت نکرده. اما خطر سرایت آن خیلی جدی است. راستی بیایید فکری بکنیم برای جلوگیری از سرایت بیشتر آن. برای اینکه اگر بعد از مدتی این مریضی از جامعه رفت و همه ما دوباره بینا شدیم، از آنچه که کرده ایم خجالت نکشیم.