پند شب عروسي
زني از زنان خردمند در شبي كه دخترش را به خانه شوهر مي فرستاد, او را كنار كشيد و آهسته در گوشش گفت: دخترم! اگر من راهنمايي و خيرخواهي را از كسي مضايقه و دريغ كرده بودم, از تو نيز دريغ مي كردم, ولي گفتن حقايق و راهنماييهاي عاقلانه, بي خبران را هشيار و خردمندان را كمك مي كند.
فرزندم!تو امشب از آشيانه اي كه در آن پرورش يافته اي و از خانه اي كه به آن انس داشته اي قدم به خانه اي نا آشنا مي گذاري و با همسري كه قبلا با او انس نداشته اي شريك زندگي مي شوي. كنيز او باش تا غلام تو شود.

الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا
آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
فرزند وعیال وخانمان را چه کند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ساعت 8:25 توسط حمید
|