آقابیا از زائر حرم
آنگاه که اشک های غربت و بی کسی در گوشه ی چشمانمان به انجمادی سخت فرو رفته و آنگاه که در حضیض بی عدالتی و تجاوز ، دل ها و قلب هایمان بی اراده در آینه قرن بیست و یکم به دنبال پنجره نورانی امیدند؛ آقا تو آخرین فانوس نجات بشریت در طوفان مرگبار انسانیت هستی .
آقا بیا که در غروب مرگبار انسانیت به انتظار طلوع آسمانی تو نشسته ایم تا از کوههای سر به فلک کشیده ی انتظار دستی برآری و ما شب نشینان را به تلؤلؤ خورشید آشنا کنی .
بیا و با حضور سبز و با محبت خویش به پنجره های فطرتمان معنایی به رنگ علویت عطا نما .
بیا و در سایه سار چشمان دوست داشتنی ات برایمان از عشق بخوان و از معنای واقعی احساس .
بیا و در بودن خویش از زیبایی های تمام نشدنی ولایت برایمان بخوان ودر نوازش دستهایت برایمان از قصیده ی پاکی چند خطی هر چند مختصر و شایسته ی قلبهای کبودمان بخوان .
آقا بیا که جوانه های امیدمان روز به روز پژمرده تر می شود و در نهایتی مرگبار،جهان، خویشتن را در مردابی از جنس تنفر و زوال در حال اضمحلال می بیند.
ای یاس خوشبوی آرزوهای بشر بیا
بیا که می خواهیم برایت از تنهایی هایمان بگوییم .
بیا و بیا
که دوباره واژه های اعتماد و وفاداری در واژه نامه ها تکرار شود .
بیا و بیا
و ما چگونه بخوانیمت حال آنکه برای آمدنت چشمهایمان را آماده نکرده ایم و برای قدومت زمین را آراسته نساخته ایم و برای همراهیت انسانی را آنگونه که شایسته همراهی توست ، ساخته و آماده نکرده ایم .
لیک می خواهیم بگوییم هر چند ما مهیای حضور تو نیستیم لیک تو با اسب معنای خویش بیا تا دشتستانهای زمین دوباره پر از معنا و مفهوم گردد.
"اللّهم عجل لولیک الفرج"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 7:44 توسط حمید
|